لغت نامه دهخدا
فراخ بین. [ ف َ ] ( نف مرکب ) کنایت از کسی که همه را یکسان بیند. ( آنندراج ) ( ناظم الاطباء ):
عشق فراخ بین را نازم که بی تفاوت
از آب و خاک خم ریخت گل در بنای مسجد.واله هروی.
فراخ بین. [ ف َ ] ( نف مرکب ) کنایت از کسی که همه را یکسان بیند. ( آنندراج ) ( ناظم الاطباء ):
عشق فراخ بین را نازم که بی تفاوت
از آب و خاک خم ریخت گل در بنای مسجد.واله هروی.
( ~. ) (ص فا. ) بلندنظر، دارای وسعت دید.
ویژگی آن که دیدۀ باز و بینا دارد، دارای وسعت نظر.
( صفت ) آنکه دارای وسعت نظر است دارای سعه صدر.
بلندنظر، دارای وسعت دید.
💡 در پیش چشم عقل جهان فراخ بین چون چشم سوزنی کن و بندیش گاهگاه