فتون. [ ف ُ ] ( ع مص ) آزمودن چیزی را. ( منتهی الارب ). فتنة. رجوع به فتنة شود. || به شگفت آوردن کسی را. ( اقرب الموارد ) ( منتهی الارب ). رجوع به فتنة شود. || در فتنه افکندن کسی را. || در فتنه افتادن. ( منتهی الارب ). || خواهش زنا کردن با زن. ( منتهی الارب ) ( اقرب الموارد ). || بی عقل و مال گردیدن. ( منتهی الارب ). || ربودن زن دل کسی را. ( منتهی الارب ) ( اقرب الموارد ). || عذاب کردن کسی را. ( منتهی الارب ). || بسوی خود کشاندن مال مردم را. ( اقرب الموارد ). رجوع به فتنة شود.
فتون. [ ف ِ] ( ع اِ ) ج ِ فِتَة. ( منتهی الارب ) ( اقرب الموارد ).
(فُ ) [ ع. ] ۱ - (مص ل. ) در فتنه افتادن. ۲ - دل باختن. ۳ - (مص م. ) در فتنه انداختن، به شگفت آوردن.
۱. در فتنه انداختن.
۲. در فتنه افتادن، مفتون شدن.
جمع فته
در فتنه افتادن.
دل باختن.
در فتنه انداختن، به شگفت آوردن.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 مدرسه مهرداد نمره چهل نیز ویژه بچههای ارامنه بود. گورستان ارامنه در نفتون واقع بود و هنوز هم البته هست و سنگ قبور در نفتون، یادگاران بر جای مانده ارامنه در اولین شهر نفتی ایران هستند.
💡 من ازسودای زلف و طره ات مفتون، دلا تعجیل تو بر بازو زنی زنجیر و پر گردن نهی غل را
💡 با دوست خود مفتون شوم، امروز چون مجنون شوم تنها به هامون میروم، با بیخودی دم هم زنم
💡 افتون ۶۸٫۴۳ کیلومترمربع مساحت و ۲٬۸۸۶ نفر جمعیت دارد و ۲۱۷ متر بالاتر از سطح دریا واقع شدهاست.
💡 نان تافتون سیستان جایگاه خاصی دارد و سفره بسیاری از مردم این خطه به آن مزین است.
💡 جانی کجا باشد که او بر اصل جان مفتون نشد آهن کجا باشد که بر آهن ربا عاشق نشد