لغت نامه دهخدا
فترات. [ ف َ ت َ ] ( ع اِ ) ج ِ فَتْرت. ( اقرب الموارد ): دل قوی دار که چنین فترات در جهان بسیار بوده است. ( تاریخ بیهقی ). رجوع به فترت شود.
فترات. [ ف َ ت َ ] ( ع اِ ) ج ِ فَتْرت. ( اقرب الموارد ): دل قوی دار که چنین فترات در جهان بسیار بوده است. ( تاریخ بیهقی ). رجوع به فترت شود.
(فَ تَ ) [ ع. ] (اِ. ) جِ فترت.
= فترت
۱ - ( اسم ) سسستی ضعف ۲ - ( اسم ) زمان میان دو پیغمبر یا دو پادشاه ۳ - زمان بین دو نوبت تب ۴ - مدت تعطیل مجلس شورای ملی و سنا ۵ - آتش سوزانی است که در بدایت حال در سالک وجود داشته باشد.
جِ فترت.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 چشم طمع دوخته، شهوت خود سوخته تجربه آموخته، از فترات جهان