فتاده

لغت نامه دهخدا

فتاده. [ ف ُ / ف ِ دَ / دِ ] ( ن مف / نف ) افتاده:
یا به یاد این فتاده خاک بیز
چونکه خوردی جرعه ای بر خاک ریز.مولوی.مردی نبود فتاده را پای زدن.پوریای ولی.رجوع به افتادن و فتادن شود.

فرهنگ معین

(فُ یا فِ دِ ) (ص. ) نک افتاده.

فرهنگ فارسی

افتاده

ویکی واژه

نک افتاده.

جمله سازی با فتاده

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 دور از آن گوهر است خانه زین چون نگین خانه فتاده نگین

💡 مشو گستاخ چون او گردد آگاه بود بیشک فتاده در بن چاه

💡 کنون آن رسم از بس برفتاده کمان را کس نمی سازد کباده

💡 مه رخم، سرو قامت افتاده ست راستی را، قیامت افتاده ست

💡 ز برق لعل سم باد پای شه آتش فتاده بینم در خاک چین بآب کبود

💡 از خال تو افتاده بدام ار چه بود باز مرغ دل من مایل این دانه ندانم

ارین یعنی چه؟
ارین یعنی چه؟
کماندو یعنی چه؟
کماندو یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز