فاقد

مترادف‌ها

بدون، خالی

متضادها

دارا، دارای

لغت نامه دهخدا

فاقد. [ ق ِ ] ( ع ص ) آنکه چیزی یا کسی از دست او رفته باشد. ( اقرب الموارد ). مقابل واجد.
- فاقد چیزی بودن؛ نداشتن آن. ( یادداشت بخط مؤلف ).
|| زن شوی یا پسر گم کرده. زن شوی یا پسر مرده. ( اقرب الموارد ) ( منتهی الارب ). || گاو ماده که بچه اش را دده خورده، و کذا ظبیة فاقد. ( منتهی الارب ). رجوع به فقد و فقدان شود.

فرهنگ معین

(ق ِ ) [ ع. ] (اِفا. ) ۱ - نایابنده، کسی که چیزی یا کسی را نداشته باشد. ۲ - زنی که شوهر یا فرزند خود را از دست داده باشد.

فرهنگ عمید

۱. [مقابلِ واجد] آن که یا آنچه چیزی را ندارد، محروم، بی نصیب.
۲. [قدیمی] ویژگی زنی که شوهر یا فرزند خود را از دست داده.

فرهنگ فارسی

نایابنده، گم کننده، آنکه چیزی یاکسی راازدست داده
( اسم ) ۱ - آنکه چیزی یا کسی از دست او رفته باشد مقابل واجد ۲ - زنی که شوی یا پسر مرده.

جمله سازی با فاقد

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 فاقدی پرداخت جای از خود که در میزان قدر نکته‌ای را در مقابل بدره زر می‌نهاد

💡 فاقد کل میتواند در ظلال عقل او نفس را در عین بی برگی توانگر داشتن

💡 چرا که فاقد هر شرط و جامع هر خلف بدم که آدمیم من نه گرگ آدم خوار

💡 اقوام روزگار به اخلاق زنده‌اند قومی که گشت‌ فاقد اخلاق‌، مردنی است

💡 آری چون شاه گشت فاقد دیهیم وگاه مملکتش شد ز دست ماند سرش بی‌کلاه

💡 تو چرا فاقد یک فلسی و سیم و زر تو گه به شیراز رود، گاه به بغداد بود

💡 این محصول جدید با وجود کیفیت بسیار بالا، همچنان فاقد مجوزهای لازم برای ورود به بازارهای اروپایی و فروش در فروشگاه‌های زنجیره‌ای بزرگ است.

💡 برخی از افراد در موقعیت‌های بحرانی، به دلیل اینکه فاقد مهارت‌های لازم برای مدیریت استرس هستند، نمی‌توانند تصمیمات درست و منطقی از خود نشان دهند.

💡 گزارش‌های پلیس نشان می‌دهد که خودروی متهم فاقد پلاک رسمی بوده و در هنگام حادثه نیز با سرعت بسیار زیادی در حال حرکت در جاده بوده است.

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران