غیوب

لغت نامه دهخدا

غیوب. [ غ َ ] ( ع ص ) بمعنی غائب. فعول بمعنی فاعل و برای مبالغه است. ( از اقرب الموارد ).
غیوب. [ غ ُ ] ( ع مص ) غایب شدن. ( تاج المصادر بیهقی ). ناپدید شدن. ( منتهی الارب ). دور و جدا شدن. ( از اقرب الموارد ).
غیوب. [ غ ُ ] ( ع اِ ) ج ِ غَیب. ( منتهی الارب ) ( اقرب الموارد ) ( تاج العروس ). رجوع به غیب شود.
- علام الغیوب؛ داننده نهانیها. داننده غیبها. نامی از نامهای خدای تعالی.

فرهنگ معین

(غَ ) [ ع. ] (ص. ) (مص ل. ) غایب شدن، ناپدید شدن.

فرهنگ عمید

= غیب

فرهنگ فارسی

جمع غیب
غیب

ویکی واژه

غایب شدن، ناپدید شدن.

جمله سازی با غیوب

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 خداوندی که علام الغیوب است اگرچه بی نیاز از طاعت ماست

💡 خود آن ذات‌الاحد غیب الغیوبست که اشیاء درج دروی از کروبست

💡 خلوت خاص خدا منظر پیغمبرست صورت غیب الغیوب معنی فصل الخطاب

💡 ببارگاه تو آرد ملک در آن ساعت لباس های امانی ز کارگاه غیوب

💡 آوخ آن آئینه غیب الغیوب کش بخواهد کرد کوران پای کوب