لغت نامه دهخدا
غم نامه. [ غ َ م َ / م ِ ] ( اِ مرکب ) نامه ای که حکایت از غم و اندوه کند. نامه غم انگیز:
چو مادر فروخواند غم نامه را
سیه کرد هم جام و هم جامه را.نظامی.
غم نامه. [ غ َ م َ / م ِ ] ( اِ مرکب ) نامه ای که حکایت از غم و اندوه کند. نامه غم انگیز:
چو مادر فروخواند غم نامه را
سیه کرد هم جام و هم جامه را.نظامی.
( ~. مِ ) [ ع - فا. ] (اِمر. ) نوشته ای که در آن رنج ها یا غم ها شرح داده شده است، تراژدی.
۱. نامه ای که حکایت از غم و اندوه کند، نوشتۀ غم انگیز.
۲. (ادبی ) تراژدی: غمنامهٴ رستم و اسفندیار.
( اسم ) ۱ - نامه ای که حکایت از اندوه کند مراسله غم انگیز ۲ - تراژدی.
نوشتهای که در آن رنجها یا غمها شرح داده شدهاست، تراژدی.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 چون قلم بر سر غمنامه هجران آید دل به جان، آه به لب، اشک به مژگان آید
💡 معنی سواد نسخهٔ اشک چکیده کیست غمنامهها به خون تمنا نوشتهایم
💡 مکتوب مرا قاصد، بیهوده مبر سویش در بزم طربناکان، غمنامه نمیگنجد
💡 غمنامهٔ حیات مرا نیست پشت و روی بیداریم به خواب پریشان برابرست
💡 غمنامهام به غیر نمایی به این غرض کز ناامیدیام شود امیدوارتر
💡 غمنامه حیات مرا نیست پشت و روی بیداریم به خواب پریشان برابرست