غماز

کلمه غماز در زبان فارسی به معنای فردی است که اطلاعات را به دیگران منتقل می‌کند و به نوعی به خبرچینی اشاره دارد. این واژه به عنوان یک اسم در جملات به کار می‌رود و می‌تواند به عنوان فاعل یا مفعول مورد استفاده قرار گیرد. به عنوان نمونه، جمله‌ای مانند او یک غماز است که همیشه در جستجوی اخبار جدید به سر می‌برد بیان‌گر این مفهوم است.

جمع این کلمه به شکل غمازها است و به این گروه اشاره دارد که به طور مداوم به دنبال کشف اطلاعات تازه‌اند. در برخی از متون ادبی یا روزمره، ممکن است از این واژه به‌عنوان استعاره برای توصیف افرادی که به افشای اطلاعات می‌پردازند، استفاده شود. در متون رسمی، انتخاب واژه‌ها باید با دقت بیشتری انجام گیرد، به‌خصوص در مواردی که به اعتماد و صحت اطلاعات مربوط می‌شود. در این راستا، آن ها به‌عنوان افرادی که به انتقال اخبار می‌پردازند، می‌توانند نقش مهمی در شکل‌گیری تصویر عمومی از وقایع داشته باشند و بنابراین توجه به دقت در انتخاب واژه‌ها و انتقال اطلاعات دقیق و صحیح از اهمیت بالایی برخوردار است.

لغت نامه دهخدا

غماز. [ غ َم ْ ما ] ( ع ص ) فشارنده وجنباننده و بهیجان آورنده. صیغه مبالغه است از غَمز. ( از اقرب الموارد ). || سخن چین. ( غیاث اللغات ) ( آنندراج ). ساعی. ( دهار ). نَمّام. ضَرّاب. واشی. ( مقدمة الادب زمخشری ). خبرکش. مُضرِّب

فرهنگ معین

(غَ مّ ) [ ع. ] (ص. ) ۱ - بسیار سخن چین. ۲ - اشاره کننده با چشم و ابرو.

فرهنگ عمید

۱. بسیارسخن چین، نمام.
۲. [مجاز] فاش کنندۀ راز.
۳. اشاره کننده با چشم و ابرو، غمزه کننده.

فرهنگ فارسی

بسیارسخن چین، نمام، فاش کننده راز، اشاره کننده باچشم وابرو، غمزه کننده
( صفت ) ۱ - بسیار سخن چین نمام ۲ - اشاره کننده بچشم و ابرو غمزه کننده ۳ - جنباننده به هیجان آورنده ۴ - چشم معشوق. یا انگشت غماز. سبابه.

ویکی واژه

بسیار سخن چین.
اشاره کننده با چشم و ابرو.

جملاتی از کلمه غماز

مثال ده که نیاید ز صبح غمازی مثال ده که نگردد جهان به شب تاری
حیا را هم نقاب معنی رازت نمی‌خواهم که می‌ترسم عرق بر جبهه بندد چشم غمازی
فال گیر
بیا فالت رو بگیرم!!! بزن بریم