لغت نامه دهخدا
غمار. [ غ ُ / غ َ ] ( ع اِ ) غمارالناس؛ مردم پراکنده از هر جای. ( منتهی الارب ). || گروه مردم. یقال: دخلت غمارالناس؛ ای فی زحمتهم و کثرتهم. ( منتهی الارب ). انبوهی و بسیاری. ( غیاث اللغات ). حفلة.
غمار. [ غ ِ ] ( ع اِ ) ج ِ غَمر و غَمرَة. ( منتهی الارب ) ( اقرب الموارد ). رجوع به همین کلمه ها شود: و خود را در غمار بوار و تنور دمار نیفکنند. ( جهانگشای جوینی ).
غمار. [ غ ِ ] ( اِخ ) رودباری است به نجد. ( منتهی الارب ). نام وادیی در نجد و گفته اند ذوالغمار نام جایی است. قعقاع بن حریث گوید:
تبصر یا ابن مسعودبن قیس
بعینک هل تری ظعن القطین
خرجن من الغمارمشرقات
تمیل بهن ازواج العهون
بذمک یا امرأالقیس استقلت
رعان غوارب الجبلین دونی.( از معجم البلدان ).