غمگساری. [ غ َ گ ُ ] ( حامص مرکب ) دفع ملالت و دلتنگی. ( ناظم الاطباء ). گساردن غم. غمخواری. غمزدایی. دلداری و دلجویی:
هرچند که غمگین بود نخواهد
از پشه خردمند غمگساری.ناصرخسرو.غمگساری در ابر میجویم
برق او دید هم نمی شاید.خاقانی.در جهان هیچ سینه بیغم نیست
غمگساری ز کیمیا کم نیست.خاقانی.|| مودت و دوستی ورفاقت و مؤانست و همدمی. ( ناظم الاطباء ). رجوع به غمگسار شود.
( ~. ) [ ع - فا. ] (حامص. ) ۱ - غمخواری. ۲ - دلسوزی، مهربانی.
۱. دوستی، همدمی، غم خواری.
۲. غم زدایی: در جهان هیچ سینه بی غم نیست / غم گساری ز کیمیا کم نیست (خاقانی: ۵۷۰ ).
۱ - غمخواری غمزدایی ۲ - دوستی رفاقت.
غمخوا
دلسوزی، مهربانی.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 یک ره به آب یاری و ز باب غم گساری گردم ز رخ نشستی دردم دوا نکردی
💡 من اینک برون رفت خواهم ز در شما غم گسارید با یکدگر.
💡 کرا جای خود بهر جا می گذاری که بی تو گشاید در غم گساری