غم نشان

لغت نامه دهخدا

غم نشان. [ غ َ ن ِ ] ( نف مرکب ) نشاننده غم. تسکین دهنده اندوه:
غمخوار ترا بخاک تبریز
جز خاک تو غم نشان مبینام.خاقانی.گر جان ما بمرگ منوچهر غمزده ست
تو دیر زی که دولت تو غم نشان ماست.خاقانی.خاقانی از تیمار تو حیران شد اندر کار تو
ای جان او غمخوار تو، تو غم نشان کیستی ؟خاقانی ( دیوان چ سجادی ص 666 ).

فرهنگ معین

(غَ. نِ ) [ ع - فا. ] (ص فا. ) تسکین - دهندة غم.

فرهنگ عمید

نشانندۀ غم، تسکین دهندۀ غم و اندوه.

فرهنگ فارسی

نشاننده غم تسکین دهنده اندوه.

ویکی واژه

تسکین - دهندة غم.

جمله سازی با غم نشان

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 ایدل اگر زمانه بصد غم نشاندت بنشین و صبر کن که صبوری دوای اوست

💡 در زمین دل نهال غم نشانیدم دگر بو که بعد از روزگاری خرمی بار آورد

💡 عجب است اگر نخیزند بکینت اهل عالم که تو شادمان نشینی دگری بغم نشانی

💡 گر جان ما به مرگ منوچهر غم زده است تو دیر زی که دولت تو غم نشان ماست

💡 صحرا و سنگلاخ ضلال است، هوشدار این غم نشان راه هدا می‌دهد به دل

💡 نماند از شب تاریک غم نشان که دگر طلوع کرد ز خم آفتاب انور می

گاییدن یعنی چه؟
گاییدن یعنی چه؟
سلیطه یعنی چه؟
سلیطه یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز