غلام باره. [ غ ُ رَ / رِ ] ( ص مرکب ) امردپرست و شاهدباز. مقابل دخترباره. مغلم. ( آنندراج ). پسردوست. تازباز. تازباره. بچه باز. کپه دوز:
بر دور او ز خیل غلامان بود حصار
زین رو غلام باره توان گفت خواجه را.محمدسعید اشرف ( از آنندراج ).رجوع به باره شود. || تحقیق آن است که به معنی مغلم و معطی هردو آمده، میگویند فلانی غلام باره فلانی است. ( آنندراج ).
( ~. رِ ) [ ع - فا. ] (ص مر. ) امردپرست.
پسر دوست، امردباز، بچه باز.
( صفت ) امرد پرست شاهد باز: مقابل دختر باره.
امردپرست.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 گوئی که غلامباره ام لیک گوی و غری غلام باره
💡 ببست دانی تو بمعنی و بصورت یکروز من غلامباره بصورت یک و معنی بیستم
💡 ای تازه غلامباره چنان یافته تو گوئی که غلامباره چنین تاز نیابد