لغت نامه دهخدا
( غفة ) غفة. [ غ ُف ْ ف َ ] ( ع اِ ) قوت روزگذار. آنقدر از علوفه و جز آن که بدان زیست توان کرد. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ). البلغة من العیش. کقوله: «و غفة من قوام العیش تکتفینی ». ( اقرب الموارد ). || موش، بدان جهت که قوت روزگذار گربه است. ( منتهی الارب ) ( اقرب الموارد ) ( آنندراج ). || آنچه از گیاه و جز آن که شتر عجالة در دهان گیرد. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ). آنچه شتر با دهانش به شتاب تناول کند. ( از اقرب الموارد ). || غفة الاناء و الضرع، بقیه ٔآنچه در ظرف یا در پستان است. ( از اقرب الموارد ).
غفه. [ غ ُ / غ ُف ْ ف َ / ف ِ ] ( اِ ) پوستین بره بسیار نرم. ( از برهان قاطع ). پوستین بره که به غایت نرم و نیکو باشد. ( فرهنگ رشیدی ) ( آنندراج ) ( انجمن آرا ). پوستین بره بود که به غایت لطیف بود. ( فرهنگ جهانگیری ). پوستین باشد از پوست بره جعد. ( فرهنگ اسدی ):
روی هریک چون دو هفته گرد ماه
جامه شان غفه سمورینشان کلاه.رودکی ( از فرهنگ اسدی ).