غداری. [ غ َدْ دا ] ( حامص ) غدار بودن. مکاری. حیله گری. فریبندگی:
خشتی که ز دیواری بردند به بیداری
شاخی که ز گلزاری بردند به غداری.منوچهری.دیوی ره یافت اندرین بستان
بدفعلی و ریمنی و غداری.ناصرخسرو.زمانه با تو چه دعوی کند به بدمهری
سپهر با توچه پهلو زند به غداری.ناصرخسرو.رجوع به غَدّار شود.
( غَ دُ ) [ ع - فا. ] (حامص. )۱ - بی وفایی. ۲ - حیله گری.
غدار بودن، بی وفایی، حیله گری.
۱ - بیوفایی. ۲ - مکاری حیله گری.
بی وفایی.
حیله گ
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 جز ستمکاری نیارد آن جفا جو درخیال غیر غداری ندارد آن بد آئین در ضمیر
💡 همیشه تا صف چرخ هست غداری همیشه تا اثر صبح هست غمازی
💡 واقف از حال دل غمزدگان خویش است نه چو خوبان زمان عشوه ده غداری
💡 خونی و غداری و حقناشناس هم برین اوصاف خود میکن قیاس
💡 خشتی که ز دیواری بردند به بیدادی شاخی که ز گلزاری کندند به غداری