غالیه بار. [ ی َ / ی ِ ] ( نف مرکب ) به معنی غالیابار است که کنایه از بوی خوش دهنده باشد. ( برهان ) ( آنندراج ). غالیه بخش:
مگر که غالیه میمالی اندرو گه گاه
وگرنه از چه چنان تافته است و غالیه بار.فرخی.ناز از تو سزد بر من مسکین که تو ایدون
با طره مشکین و خط غالیه باری.فرخی.گرنه ز سر زلف بخم خیزد هر شب
باد سحری، از چه سبب غالیه بار است ؟سروش اصفهانی.
( ~. ) [ ع - فا. ] (ص فا. ) کنایه از: بوی خوش دهنده.
خوش بو.
( صفت ) ۱ - آنچه غالیه پاشد غالیه بخش. ۲ - بوی خوش دهنده.
کنایه از: بوی خوش دهنده.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 قلم چو آهوی چین است و نامه دشت ختن عبیر و غالیه بارد ز نافه ختنش
💡 حلقه ی زلف دلارام من از هم بگشای شمسه ئی زان گره غالیه بارم برسان
💡 هوا عبیر فشان است و باد غالیه بار است مگر به طره ی جانان نسیم صبح وزیده
💡 گهی میانهٔ صحرای سیم غالیه بار گهی میانهٔ دریای قیر غالیه خور
💡 چو باد بر شکند چین زلف غالیه بارش قند ز هر شکنی صدهزار دل به کنارش
💡 نازاز تو سزد برمن مسکین که توایدون باطره مشکین وخط غالیه باری