غارغار
مترادفها
خرخر، غرغر
لغت نامه دهخدا
غارغار. ( اِ صوت ) حکایت صوت کلاغ.
- غارغار کردن کسی را؛ به جماعت او را نکوهش کردن ( و غالباً به ناحق ).
فرهنگ عمید
= قارقار
فرهنگ فارسی
( اسم ) حکایت صوت کلاغ.
جمله سازی با غارغار
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 ز زنده پیلان هر سو چو کوه کوه برفت چو غارغار شد اطراف راه از آن رفتار
💡 به باغ آیند زاغان شام گاهان صد هزار اندر درافکنده با بر تیره بانگ غارغار اندر
💡 پیلان که او گرفت چه پیلان که کوه کوه پویان چو باد باد و زمین کرده غارغار
💡 وگر هست کوه شما تیغ دار کند تیغ من کوه را غارغار
💡 ژنده پیلان تو گردانند چون حمله برند غارها را کوه کوه و کوهها را غارغار