عنادل

لغت نامه دهخدا

عنادل. [ ع َ دِ ] ( ع اِ ) ج ِ عَندلیب. ( منتهی الارب ) ( دهار ) ( آنندراج ) ( غیاث اللغات ). زیرا هر اسم عربی که از چهار حرف بیشتر داشته باشد در حالت جمع یک یا دو حرف از آخر آن حذف کنند. ( از غیاث اللغات و منتهی الارب ):
جرس دستان گوناگون همی زد
بسان عندلیبی از عنادل.منوچهری.

فرهنگ معین

(عَ دِ ) [ ع. ] (اِ. ) جِ عندلیب، بلبلان.

فرهنگ عمید

= عندلیب

فرهنگ فارسی

( اسم ) جمع عندلیب بلبلان.

ویکی واژه

جِ عندلیب؛ بلبلان.

جمله سازی با عنادل

💡 آخر تو نگویی که: که بخشید زوال اصوات بم وزیر به قمری وعنادل ؟

💡 روسیه زاغم و غوغای عنادل بزبان نوبهاری کنم و باد خزان شد نفسم

💡 درید بر بدن سبزه سیل جامه برف ربود صوت عنادل ز چشم نرگس خواب

💡 پرده ز رخ کشیدند گل‌های نوبهاری بیجا چرا عنادل دارند بیقراری؟

💡 نوشد می گلرنگ به آهنگ عنادل از مدحت شاهش در معنی به کنار است

💡 افغان عنادل سبب دوری گل شد فریاد از آن ناله که او را اثری نیست