علامت گذاری
مترادفها
نشانهگذاری
فرهنگ عمید
۱. نشانه گذاری.
۲. (ادبی ) نقطه گذاری بر یک متن.
فرهنگ فارسی
نشانه گذاری ( در جاده ها سرحدها و غیره )
فرهنگستان زبان و ادب
{demarcation of boundary, demarcation} [جغرافیای سیاسی] علامت گذاری فیزیکی مرزها با استفاده از نشانگر و ستون و نرده و دیوار و وسایل دیگر
ویکی واژه
segnaletica
جمله سازی با علامت گذاری
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 وضعیت مسیر: یک مسیر به یکی از حالتهای "فعال " یا "منفعل" علامت گذاری میشود. مسیرهای منفعل با ثبات و پایدار هستند و میتوانند برای انتقال اطلاعات مورد استفاده قرار گیرند. مسیرهای فعال، دوباره مورد محاسبه قرار میگیرند و در دسترس یا غیرقابل دسترس میباشند.
💡 ۳-هر زمان که پروسهای شناسه خود یا شناسه فرایند قبل از خود را ارسال میکند، خود را به عنوان شرکت کننده علامت گذاری میکند.
💡 ۱-همه فرایندها شناسایی شده و به عنوان غیر شرکت کننده، علامت گذاری میشوند.