عدله

لغت نامه دهخدا

( عدلة ) عدلة. [ع َ ل َ ] ( ع ص ) مؤنث عدل و قد یؤنث. یقال رجل عدل و امراءة عدل و عدلة؛ زن داد دهنده. ( منتهی الارب ).
عدلة. [ ع َ دَ ل َ ] ( ع ص، اِ ) شایستگان گواهی. ( منتهی الارب ). المزکّون للشهود. تزکیه شوندگان از شهود. ( قطرالمحیط ) ( از اقرب الموارد ). عُدَلة.

فرهنگ معین

(عَ دَ لِ ) [ ع. عدلة ] (ص. ) جِ عادل، کسانی که برای شهادت دادن شایسته باشند.

فرهنگ فارسی

کسانی که شایسته برای شهادت دادن باشند
( صفت ) جمع عادل کسانی که شایسته شهادت در محضر قاضی و حاکم باشند.
مونث عدل

ویکی واژه

عدلة
جِ عادل؛ کسانی که برای شهادت دادن شایسته باشند.

جمله سازی با عدله

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 فتنه ها را در ببست و فرها را در گشاد جورها پوشیده گشت و عدلها دیدار گشت

💡 هست در مالیه هر چیزی بجز اعطای حق هست در عدلیه هر چیزی بغیر از معدله

💡 همگی عمّار پر است از ایمان و ایمان باز گوشت و پوست وی آمیخته، پس از آن عمار رسول خدای را (ص) دید و می‌گریست، رسول (ص) دست مبارک بچشم وی فرو می‌آورد و میگفت: ان عادوا لک فعدلهم بما قلت، فانزل اللَّه تعالی هذه الآیة.

💡 جهل او مر علمها را اوستاد ظلم او مر عدلها را شد رشاد

💡 ظالمست او بر خود و بر جان خود ظلم بین کز عدلها گو می‌برد

کژ یعنی چه؟
کژ یعنی چه؟
هول یعنی چه؟
هول یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز