لغت نامه دهخدا
عثور. [ ع ُ ] ( ع مص ) دیده ور شدن. دیده ور شدن بر چیزی. ( از تاج المصادر ) ( منتهی الارب ). || لغزیدن. به رو درافتادن. ( اقرب الموارد ):
از قصور چشم باشد آن عثور
که نبیند شیب و بالا را ز دور.مولوی ( مثنوی ).
عثور. [ ع ُ ] ( ع مص ) دیده ور شدن. دیده ور شدن بر چیزی. ( از تاج المصادر ) ( منتهی الارب ). || لغزیدن. به رو درافتادن. ( اقرب الموارد ):
از قصور چشم باشد آن عثور
که نبیند شیب و بالا را ز دور.مولوی ( مثنوی ).
( ~. ) [ ع. ] (مص ل. ) آگاه شدن، اطلاع یافتن.
(عُ ) [ ع. ] ۱ - (مص ل. ) لغزیدن، افتادن. ۲ - (اِمص. ) لغزش.
بسیارلغزش کننده.
آگاهی.
لغزیدن، افتادن.
لغزش.
آگاه شدن، اطلاع یافتن.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 تا به پای عمل ز قشر عبور نکنی نفتدت به مغز عثور