لغت نامه دهخدا
عال. [ عال ل ] ( ع ص ) رجل ٌ عال؛ آنکه شتران او دوباره آب خورده باشند. ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ).
عال. [ عال ل ] ( ع ص ) رجل ٌ عال؛ آنکه شتران او دوباره آب خورده باشند. ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ).
(لْ ) [ ع. ] (ص فا. ) برافراشته.
رجل عال آنکه شتران او دوباره آب خورده باشند.
(فرهنگعوام): نژادی خاص از نژادهای کهن که چشمانی زاغ داشتند و دارند، اصولا در دوره اسلامی دعای آیةالکرسی معروف به دعای چشمزاغ برای خنثی کردن چشم زخم این جماعت نازل شده است. قدما عقیده داشتند چشم زاغ به هر چی یا هر کی نظر اندازد در آینده نزدیک نابود خواهد شد مانند نظر به کودک یا نظر به مزرعه و باغ؛ به همین مناسبت جهت بیاثر نمودن چشم زخم همیشه دعای مزبور تهیه لای پارچه سبز پیچیده در معرض دید آویزان مینمودند.
به زبان فارسی بگیر، مصدر گرفتن در گویش بهاری.
برافراشته.
عال یا آل در زبان معیار باستان کلمهای خالص بوده؛ که چند تعبیر و ترجمه برای آن ممکن است. نخست فعل مضارع گرفتن به معنی بگیر؛ دوم به معنی ایل و تبار بوده و سه دیگر همان موجود خیالی که بوسیله رنگ چشم متمایز میشد، عالگؤز شاید همان چشمزاغ باشد
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 آنکه هفت اقلیم عالم را نهاد هر کسی را هر چه لایق بود داد
💡 ز عالم قبله گاه جان من اوست فدایش جان من جانان من اوست