معنای لغوی و فلسفی
ریشه و معنی: عارف یک اسم پسرانه با ریشه عربی است و به معنای دانا، آگاه، دانشمند و خداشناس میباشد. این کلمه به فردی اطلاق میشود که به شناخت عمیق و درک معنوی رسیده است.
در تصوف: عارف به فردی اشاره دارد که از طریق ریاضت و تهذیب نفس و تفکر، به معرفت خداوند دست یافته است. این افراد به درجهای از آگاهی و شهود میرسند که نسبت به ذات و صفات خداوند آگاه هستند و عبادت آن را به خاطر ذات او انجام میدهند، نه به خاطر ترس از عقاب یا امید به پاداش.
شخصیت تاریخی
عارف تخلّص ابوالقاسم قزوینی، شاعر و موسیقیدان ایرانی در قرن چهاردهم است. او به عنوان یکی از نخستین سازندگان تصنیفهای سیاسی و ملی شناخته میشود. عارف در ده سال پایانی عمر خود به تبعید در همدان گذرانده و در جوار مقبره ابن سینا دفن شده است. آثار او نشاندهندهی تلفیق هنر و سیاست در زمان خود است.
عارف. [ رِ ] ( ع ص ) دانا و شناسنده. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ). || ( اصطلاح عرفانی ) آنکه خدا او را بمرتبت شهود ذات و اسماء و صفات خود رسانیده باشد و این مقام بطریق حال و مکاشفه بر او ظاهر شده باشد نه بمجرد علم و معرفت حال. جنید گوید: عارف کسی است که حق از سر او گویا و خود ساکت باشد. ( کشاف اصطلاحات الفنون ص 997 ). ابوتراب نخشبی گوید: عارف کسی است که چیزی او را مکدر نگرداند و گفته شده است که عارف کسی است که از وجود مجازی خویش محو و فانی گشته باشد. ( شرح کلمات باباطاهر ص 50 ) ( لمع صص 35 - 39 ). و گفته شده است که عارف کسی است که عبادت حق را ازآن جهت انجام میدهد که او را مستحق عبادت میداند نه از جهت امید ثواب و خوف از عقاب. ( مصباح الهدایة ص 85 ). و گفته شده است که عارف کسی است که دنیا بر او تنگ باشد. ( کشاف اصطلاحات الفنون ص 997 ):
عارفان خامش و سر بر سر زانو چو ملخ
نه چو زنبور کزو شورش و غوغا شنوند.خاقانی.چون نظر از بینش توفیق ساخت
عارف خود گشت و خدا را شناخت.نظامی.صورت حال عارفان دلق است
اینقدر بس چو روی در خلق است.سعدی ( گلستان ).عابدان از گناه توبه کنند
عارفان از عبادت استغفار.سعدی ( گلستان ).تمنا کند عارف پاکباز
بدریوزه از خویشتن ترک آز.سعدی ( بوستان ). || مقابل عامی:
بساط سبزه لگدکوب شد بپای نشاط
ز بسکه عارف و عامی به رقص برجستند.سعدی.|| شکیبا. ( مهذب الاسماء ) ( منتهی الارب ) ( آنندراج ).
عارف. [ رِ ] ( اِخ ) ( احمد...الزین ) یکی از نویسندگان و ادباء بزرگ عرب در قرن 14 هجری و صاحب مجله عرفان صیداست. او دارای تألیفاتی مانند تاریخ صیدا وتاریخ شیعه میباشد. ( معجم المطبوعات ج 2 ص 1259 ).
(رِ ) [ ع. ] (اِفا. )۱ - دانا، آگاه. ۲ - خدا - شناس.
۱. شناسنده، دانا.
۲. (تصوف ) کسی که خدا او را به مرتبۀ شهود ذات و اسما و صفات خود رسانده باشد، کسی که عبادت حق را از آن جهت می کند که او را مستحق عبادت می داند نه از جهت امید ثواب یا خوف از عقاب، کسی که برای رسیدن به معرفت خداوند خود را ریاضت می دهد، حکیم ربانی: عاصیان از گناه توبه کنند / عارفان از عبادت استغفار (سعدی: ۸۶ ).
۳. [قدیمی] صبور، شکیبا.
عبدالسلامرئیس جمهوری پیشین عراق ( ف. ۱۹۶۶ م. ). وی در کودتای عبدالکریم قاسم از یاران او بود و سپس از مخالفان جدی وی شد و محبوس گردید. در سال ۱۳۴۱ ه.ش./ ۱۹۶۳ م. کودتایی بیاری نیروی هوایی عراق ضد قاسم کرد. قاسم بقتل رسید و وی زمام امور را بدست گرفت و رئیس جمهور شناخته شد.
شناسنده، دانا، صبور، شکیبا، حکیم ربانی، خداشناس
۱ - دانا شناسنده. ۲ - واقف بدقایق و رموز آگاه. ۳ - آن که خدا او را به مرتبت شهود ذات و اسما و صفات خود رسانیده باشد و این مقام به طریق حال مکاشفه بر او ظاهر شده باشد نه به مجرد علم و معرفت حال. توضیح ۱ برای فرق آن از زاهد و عابد. توضیح ۲ فرق عارف با حکیم و فیلسوف در کیفیت استدلال و راه ادراک حقایق است. حکیم با قوه عقل و استدلال منطقی پی به کشف حقایق می برد عارف از راه ریاضت و تهذیب نفس و صفای باطن به کشف و شهود می رسد. ۴ - شکیبا صابر جمع عرفائ عارفین
شهابی عارف بن سعید شهابی از شعرائ و خطبا و نویسندگان بود و بسال ۱۳٠۷ هجری قمری در حاصبیا از حوالی دمشق متولد شد و پس از پایان تحصیل بمنشیگری والی بیروت برگزیده شد.
اسم: عارف (پسر) (عربی) (تاریخی و کهن، مذهبی و قرآنی) (تلفظ: āref) (فارسی: عارف) (انگلیسی: aref)
معنی: دانا، آگاه، دانشمند، خدا شناس، ( در تصوف ) آن که از راه ریاضت و تهذیب نفس و تفکر، به معرفت خداوند دست می یابد، آن که نسبت به چیزی آگاهی دارد، شناسنده، ( اَعلام ) [، قمری] تخلّص ابوالقاسم قزوینی، شاعر و موسیقیدان ایرانی، سازنده ی نخستین تصنیف های سیاسی و ملی، ده سال پایان عمرش را در همدان به حال تبعید گذراند، در جوار مقبره ابن سینا دفن شده است، آن که از راه تهذیب نفس و تفکر، نام شاعر ایرانی قرن چهاردهم، عارف قزوینی
رجوع شود به:عبدالسلام
[ویکی فقه] عارف درباره شیعه دوازده امامی به کار رفته است.
عارف در لغت به معنای آگاه و دانا آمده است.
کاربرد فقهی
مراد از آن در روایات و به تبع در کلمات فقها در صورتی که مطلق به کار رود، شیعه دوازده امامی است.
(تصوف): آنکه از راه ریاضت و تهذیبنفْس و تفکر، به معرفت خداوند دست مییابد. آنکه نسبت به چیزی آگاهی دارد.
شناسنده، دانا، آگاه، دانشمند.
خداشناس.