عارض شدن

لغت نامه دهخدا

عارض شدن. [ رِ ش ُ دَ ] ( مص مرکب ) شکایت کردن. متظلم شدن. دادخواهی کردن. قصه به قاضی برداشتن. رفع دعوی کردن به حاکم. || روی دادن. رخ دادن. پدید شدن.

فرهنگ معین

( ~. شُ دَ ) [ ع - فا. ] (مص ل. ) ۱ - پیش آمدن، رخ دادن. ۲ - شکایت کردن، دادخواهی کردن.

فرهنگ فارسی

۱ - روی دادن رخ دادن ( حادثه ). ۲ - شکایت کردن دادخواهی کردن.

ویکی واژه

پیش آمدن، رخ دادن.
شکایت کردن، دادخواهی کردن.

جمله سازی با عارض شدن

💡 مطابق این استدلال اگر عرض در زمان دوم باقی بماند نمی‌تواند هیچگاه معدوم شود؛ زیرا معدوم شدن آن را یا باید وابسته به ذاتش بدانیم یا وابسته به عارض شدن ضد آن عرض بر معروض. شق اول ممکن نیست زیرا در آن صورت باید عرض از ممکن‌الوجود تبدیل به ممتنع‌الوجود شود و شق دوم ممکن نیست زیرا در صورت عروض ضد آن بر معروض هیچ کدام از دو ضد در معدوم کردن دیگری ترجیح نخواهد داشت.

💡 از دیگر دلایلی که منتقدان برای بشری بودن قرآن ذکر کرده‌اند، نسبت دادن صفات بشری به خدا توسط قرآن است. خدا در قرآن خشم می‌کند، دوستی می‌کند و غیره. این افعال و حالات که به نظر یک منتقد، عارض شدنش بر شخص، ناشی از ضعف روح و نیازمندی آدمی است در قرآن به چشم می‌خورد و منتقد را به این نتیجه می‌رساند که صفات و عکس‌العمل‌های خداوند با روحیات محمد آمیخته است.

بنگر یعنی چه؟
بنگر یعنی چه؟
کون کردن یعنی چه؟
کون کردن یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز