عابر. [ ب ِ ] ( ع ص ) عبورکننده و راه گذرنده. ( آنندراج ) ( منتهی الارب ) ( غیاث اللغات ).
- عابر سبیل؛ راه گذر. مسافر. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ). رجوع به همین ترکیب شود. || با اشک، گویند رجل عابر و امراءة عابر. ( منتهی الارب ).
عابر. [ ب َ ] ( اِخ ) ابن شالخ بن ارفخشدبن سام بن نوح. ( آنندراج ) ( منتهی الارب ). در لباب الانساب عابربن ارفخشدبن سام بن نوح، ضبط شده است.
(بِ ) [ ع. ] (اِفا. ) راهگذر، گذرنده. ج. عابرین.
عبور کننده، گذرنده، رهگذر.
عبورکننده، گذرنده، راهگذر
( اسم ) عبور کننده راهگذر جمع عابرین. یا عابر سبیل. رهگذر.
ابن شالخ بن ارفخشد بن سام بن نوح در لباب الانساب عابرین از فخشدین سام بن نوح ضبط شده است.
passante
راهگذر، گذرنده.
عابرین.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 چون مقابر شد معابر از هجوم کشتگان پر مهالک شد مسالک از وفور گیر و دار
💡 فارغ از هر موضوعی، هر برنامهریزی شهری موفقی شخصیت شهر، هویت محل، احترام به میراث، عابران پیاده، ترافیک، تأسیسات و مخاطرات طبیعی را در نظر میگیرد.
💡 به دلیل منابع مالی محدود و واریزی اندک به حساب دهیاری روستا معابر عمومی این روستا جدول گذاری نشده است.
💡 روزانه بیش از ۲۵۰ هزار خودرو در سطح شهر تردد میکنند که خیابانها و معابر سطح شهر جوابگوی این تعداد خودرو نیستند.
💡 و قال: کن فی الدنیا کأنک غریب او عابر سبیل، و عد نفسک من اصحاب القبور.