ظماء

لغت نامه دهخدا

ظماء. [ ظِ ] ( ع ص ) ظماء بودن فصوص اسب؛ بندهای آن سست و فروهشته و پرگوشت نبودن. || ( مص ) تشنه یا سخت تشنه شدن. ظماءَة. || ( اِمص ) ظِما. تشنگی:
مرا چو تیغ دهد آب، آبگون گردون
هرآنگهی که بنالم به پیش او ز ظما
چو تیغ نیک بتفساندم ز آتش دل
در آب دیده کند غرق تا به فرق مرا.مسعودسعد.هرچند بیش گریم تشنه ترم به وصل
از آب کس شنید که افزون شود ظما.مسعودسعد.جوق جوق اسپاه تصویرات ما
سوی چشمه ی ْ دل شتابان از ظما.مولوی.
ظماء. [ ظُ ] ( ع ص، اِ ) ج ِ ظمآن نادراً.
ظماء. [ ظِ ] ( ع ص، اِ ) ج ِ ظمآن.
ظماء. [ ظَ م َءْ ] ( ع مص ) ظِماء. ظماءَة. تشنه شدن یا سخت تشنه شدن. || آرزومند و تشنه چیزی گردیدن.

فرهنگ معین

(ظَ ) [ ع. ] (مص ل. ) تشنه شدن، سخت تشنه گردیدن.

ویکی واژه

تشنه شدن، سخت تشنه گردیدن.

جمله سازی با ظماء

💡 پس خوشا به حال کسی که دل به دنیا نبندد و زهد در آن را اختیار کند و همین قدر بس است در فضیلت زهد که همه انبیا و اولیا به آن صفت موصوف، بلکه اشهر صفات ایشان بود و هیچ پیغمبری مبعوث نشد مگر با زهد و اگر نه این بودی که قرب به پروردگار، و نجات در دار قرار به آن موقوف بدی، عظماء نوع انسان، و برگزیدگان خداوند منان، و آگاهان از حقیقت کار، و دانایان اسرار بر خود چنین تنک نگرفتندی.

💡 سهل یمینها و صعب بنیلها امن الکتاب بمعرة العظماء

💡 و ان اضحی بهم ظماء شدید فها بحر من الماء المعین

💡 ملک‌زاده گفت: شنیدم که شاه اردشیر که بر قدماءِ ملوک و عظماءِ سلاطین بخصایصِ عدل و احسان متقدّم بود و مادرِ روزگار بفرزانگی او فرزندی نزاد، دختری داشت چنان پاکیزه پیکر که هرک در بشرهٔ او نگاه کردی، مَا هَذَا بَشَراً، بر زبان راندی و هرک لحظهٔکرشمهٔ الحاظِ او بدیدی، اَفَسِحرٌ هذَا، برخواندی. صورتی که مثلِ آن بر تختهٔ مخیّله نقش نتوان کرد، جمالی که نظر در آینهٔ تصوّر نظیر آن نبیند.

💡 قالَ الْمَلَأُ و هم الکبراء و العظماء من قوم صالح الَّذِینَ اسْتَکْبَرُوا یعنی الذین تکبروا عن الایمان، لِلَّذِینَ اسْتُضْعِفُوا یعنی المؤمنین. آن گه تفصیل داد، و گفت: لِمَنْ آمَنَ مِنْهُمْ سروران و گردنکشان ایشان گفتند مؤمنان مستضعفان را: أَ تَعْلَمُونَ أَنَّ صالِحاً مُرْسَلٌ مِنْ رَبِّهِ الیکم؟ شما میدانید که صالح فرستاده خداست بشما؟

نظافت چی یعنی چه؟
نظافت چی یعنی چه؟
اسکل یعنی چه؟
اسکل یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز