طناف

لغت نامه دهخدا

طناف. [ طَ ] ( اِ ) طناب، در تداول عامیانه.

فرهنگ معین

(طَ ) (اِ. ) (عا. ) طناب.

ویکی واژه

(عا.)
طناب.

جمله سازی با طناف

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 «وَ نَمارِقُ» ای وساید و مرافق «مَصْفُوفَةٌ» بعضها بجنب بعض یعتمدون علیها اذا جلسوا و یتّکئون واحدتها نمرقة بضمّ النّون: «وَ زَرابِیُّ» ای طنافس «مبثوثة» ای مبسوطة لها خمل رقیق واحدتها زربیّة. و قیل: «مبثوثة» متفرّقة فی المجالس مختلفة فی الالوان.

💡 قصر باستانی مورد نظر با آن همه طناف و تجملات باشکوه، زمانی محل سکونت پادشاهانی بود که به شکوه و عظمت خود در تمام جهان می‌بالیدند.

💡 برخلاف تصور عمومی که فکر می‌کنند ثروت زیاد همیشه منجر به خوشبختی می‌شود، گاهی طناف و تجملات بیش از حد می‌تواند باعث تنهایی و بیهودگی شود.

💡 در داستان‌های کلاسیک ادبیات فارسی، توصیف طناف و زرق و برق در جشن‌های درباری، برای نشان دادن قدرت و شکوه پادشاهان به کار می‌رفت.

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران