ضراط
مترادفها
لثه
لغت نامه دهخدا
ضراط. [ ض ُ ] ( ع اِ ) تیز. ( منتهی الارب ) ( منتخب اللغات ). آواز تیز. ( منتهی الارب ). ضِرطه. ضرط. ریحی که به آواز از اسفل شکم برآید. ( غیاث ) ( آنندراج ). بادی که به آواز از مردم جدا شود. باد بُن ِ آدمی. ( دهار ): و جایگاه وزارت به اصیل روغدی تفویض کرد، او در ابتدا نحّاسی بود در دیوان در جمع صدور و اعیان بی دهشت ضراط و حباق از او روان. ( جهانگشای جوینی ).
ضراط.[ ض ُ ] ( ع مص ) تیز دادن. ( منتهی الارب ) ( منتخب اللغات ). گوز زدن. باد رها کردن از شکم. ( مهذب الاسماء ).
ضراط. [ ض َرْ را ] ( ع ص ) تیزدهنده. ( منتهی الارب ).
فرهنگ معین
(ضُ ) [ ع. ] (مص ل. ) تیز دادن، گوزیدن.
فرهنگ عمید
۱. رها کردن باد صدادار از مقعد.
۲. = ضرطه
تیز دهنده.
فرهنگ فارسی
تیز دهنده
ویکی واژه
تیز دادن، گوزیدن.
جمله سازی با ضراط
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 پزشک پس از معاینه دقیق بیمار، تشخیص داد که علت اصلی ضعف و بیحالی او، ابتلا به نوعی ضراط و مشکلات گوارشی است.
💡 رعایت بهداشت مواد غذایی و شستشوی دستها، بهترین راه برای جلوگیری از بروز بیماریهایی مانند ضراط و سایر عفونتهای رودهای میباشد.
💡 در دوران قدیم، درمان بیماری ضراط با استفاده از گیاهان دارویی خاص و رژیم غذایی بسیار محدود و مراقبتی انجام میشد.