صک. [ ص َک ک ] ( ع اِ ) چک. ج، اصک. صکوک. صکاک. ( منتهی الارب ). نامه. قباله. ( غیاث اللغات ) ( زمخشری ). چک. ( دهار ).
- لیلة صک؛ شب برات یعنی شب نیمه شعبان. ( مهذب الاسماء ).
|| ( مص ) سخت زدن چیزی را و کوفتن. ( منتهی الارب ). کوفتن و زدن. ( غیاث اللغات ). زدن. ( تاج المصادر بیهقی ). جنگ کردن و کوفتن. ( مصادر زوزنی ). زدن. کوفتن. ( ترجمان علامه جرجانی ). || فراز کردن در را. ( منتهی الارب ). صککت الباب؛ ای اطبقته. ( تاج المصادر بیهقی ). || نبشتن چک را. ( منتهی الارب ).
(صَ ) [ معر. ] (اِ. ) ۱ - چک، برات. ۲ - نامه، قباله، ج. اصک، صکوک، صکاک.،لیلة ~ الف - شب برات، شب نیمة شعبان. ب - نوشتن چک را.
[قدیمی]
۱. برات، چک.
۲. قباله.
۱ - ( اسم ) چک برات. ۲ - نامه قباله جمع: اصک صکوک صکاک. یا لیله صک. شب برات شب نیمه شعبان. ۳ - نوشتن چک را.
چک، برات.
نامه، قباله؛
اصک، صکوک، صکاک.؛لیلة ~ الف - شب برات، شب نیمة شعبان. ب - نوشتن چک را.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 «اللهم اجعلنا من عبادک الصالحین و خواصک المقربین الهادین المهدیین و انزلنا حظیره قدسک مع اهل انسک من الانبیاء و المرسلین و اختم لنا ولامه محمد علیه الصلوه السلام بخاتمه الفائزین» و صلی الله علی محمد و آله اجمعین آمین ربالعالمین.
💡 یحیی بن سلامه حصکفی (۱۰۶۶ - ۱۱۵۶م) فقیه، مفتی، خطیب، ادیب و شاعر عربی عراقی بود.
💡 درهم کشم چوچین قباروی از ملال کر خاصک آورد که کند پوشش تنم
💡 گر تو بر من به تن و جان و دلی حکم کنی هر سه را رقصکنان پیش هوای تو کشم
💡 خاصک تو ستانی بقد ارمک تو دهی (یارب تو بلطف خویش بستان و بده)