صموت

لغت نامه دهخدا

صموت. [ ص ُ ] ( ع مص ) خاموش بودن. ( منتهی الارب ) ( دهار ) ( غیاث اللغات ). خاموش شدن. ( مصادر زوزنی ) ( تاج المصادر بیهقی ): دست عشق فعل سکوت و مهر صموت بر دهان من نهاده است. ( سندبادنامه ص 74 ).
صموت. [ ص َ ] ( ع ص، اِ ) زره گران سنگ. آن زره که آواز ندهد چون پوشند. || شمشیر گذرنده. || شهد با موم که همه خانه آن پرشهد باشد. || ضربة صموت؛ زدن که استخوان برد و از آن درگذرد. ( منتهی الارب ).
- جاریة صموت الخلخالین؛ دختر فربه و سطبرساقی که آواز خلخال او شنیده نمیشود. ( منتهی الارب ).
صموت. [ ص َ ] ( اِخ ) لقب عمروبن طائی شاعر است. ( الانساب سمعانی ).
صموت. [ ص َ] ( اِخ ) نام اسب عباس بن مرداس است. ( منتهی الارب ).
صموت. [ ص َ ] ( اِخ ) نام اسب خفاف بن بدنه است. ( منتهی الارب ).

فرهنگ معین

(صُ ) [ ع. ] (مص ل. ) خاموش بودن.

فرهنگ عمید

خاموش، ساکت.
خاموش شدن، ساکت شدن.

ویکی واژه

خاموش بودن.

جمله سازی با صموت

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 لا تحسب الشیب صموت اللهی بعد الذی فی غارضیکم یصیح

💡 برخوان نزاریا که صموت از جواب به تا وا رهی ز مظلمه گفتگوی خویش

💡 ثابت بنانی گفت: که بگورستان بیرون آمدم بقصد زیارت، گوینده‌ای آواز داد که: یا ثابت! لا یغرّنّک صموت اهلها فکم من نفس مغمومة فیها.

💡 جمعی در بند دیدار او مانده و خلقی بسته گفتار او شده، پیر مشتکی بر عصای خود متکی، صموت کالحوت ساکت و صامت، حلقه کمین گشاده و دیده در زمین نهاده.

💡 از سر جسم و قالب برخاسته و ماده اسم و رسم کاسته، روح صرف نور پاک و عقل مجرد، صورت ملکی و مرقع فلکی، منظری نورانی و مخبری روحانی، حکمه حکم سکوت بر زبان نهاده و دهنه نهی و صموت بر دهان، صوفیان ولایت و خرقه پوشان ناحیت.

دولو یعنی چه؟
دولو یعنی چه؟
کبود یعنی چه؟
کبود یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز