صفرت

لغت نامه دهخدا

صفرت. [ ص ُ رَ ] ( ع اِمص ) رجوع به صفرة شود.
صفرة. [ ص َ رَ ] ( ع مص ) یک بار گرسنه شدن. ( منتهی الارب ).
صفرة. [ ص َ رَ ] ( اِخ ) حفصی گوید: موضعی است به یمامة. ( معجم البلدان ).
صفرة. [ ص ُ رَ ] ( ع اِمص ) صفرت. زردی. ( منتهی الارب ) ( غیاث اللغات ) ( مهذب الاسماء ): در تفسره صفرت او نگریست بدانست که جوان در تب مطبق عشق است. ( سندبادنامه ص 189 ). || ( مص ) زرد شدن. ( ترجمان علامه جرجانی ). || سیاهی، از لغات اضداد است. ( منتهی الارب ). || ( اِ ) علم است بز را. ( منتهی الارب ).

فرهنگ معین

(صُ رَ ) [ ع. صفرة ] ۱ - (مص ل. ) زرد شدن. ۲ - (اِمص. ) زردی.

فرهنگ عمید

زردی.

فرهنگ فارسی

زردی، رنگ زرد مانند رنگ زر
۱ - ( مصدر ) زرد شدن. ۲ - ( اسم ) زردی.

ویکی واژه

صفرة
زرد شدن.
(اِم
زردی.

جمله سازی با صفرت

💡 مصطفی گفت: کسی که در نماز تأخیر افکند و حقوق آن بجای نیارد او را منافق نام کرد، فی قوله صلّی اللَّه علیه و آله و سلم: تلک صلاة المنافق، یجلس یرقب الشمس حتی اذا اصفرت و کانت بین قرنی الشیطان، قام فنقر اربعا لا یذکر اللَّه فیها الّا قلیلا» و قال صلّی اللَّه علیه و آله و سلم لعلی «یا علی، لا تؤخّر الصلاة اذا آنت و الجنازة اذا حضرت و الایم اذا وجدت لها کفوا»

💡 یرقان است ز بیم کف دستت زر را باور ار نیستت اینک بنگر صفرت عین

💡 در سر گرفته با نقط کلک اصفرت گلگون آسمان هوس خال ابرشی

💡 عین بصفرتهایری وجه‌المنی هی تقمع السوداء بالصفراء

💡 و لا یغررک حظّ اخیک منها اذا صفرت یمینک من جداها

💡 صفرت ز وجل خیزد از آنست‌که دینار هست از فزع جود تو باگونهٔ اصفر