لغت نامه دهخدا
صدا کردن. [ ص َ / ص ِ ک َ دَ ] ( مص مرکب ) در تداول عوام آواز دادن. || خواندن. دعوت کردن.
صدا کردن. [ ص َ / ص ِ ک َ دَ ] ( مص مرکب ) در تداول عوام آواز دادن. || خواندن. دعوت کردن.
( مصدر ) ۱ - آواز دادن آوازی از شیئی بیرون آمدن. ۲ - کسی را به نام خواندن و احضار کردن: حسن را صدا کرد و گفت....
صدا زدن
کسی را با صدا متوجه خود نمودن، یا کاری با کسی داشتن.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 یا کمتر از آن متوقف میشود. در این روند، صدا کردن تابع
💡 چو نیست قوّت انشا، چه حیلتست مرا بجزا عادت لفظ تو چون صدا کردن؟
💡 گداز یأس در بارم مکن تکلیف اظهارم شنیدم سرمه است و سرمه نتواند صدا کردن