صاف کردن

لغت نامه دهخدا

صاف کردن. [ ک َ دَ ] ( مص مرکب ) جسم مایع یا مسحوقی را از صافی گذراندن. عمل تصفیه. صاف کردن عبارت از آن است که مایعی را از جداری با منافذ خیلی کوچک که بنام صافی موسوم است عبور دهند تا موادی را که به حالت معلق در بر دارداز آن جدا کنند. در داروخانه ها مایعات را به کمک قیفی که درون آن تکه ای پنبه هیدروفیل فشرده قرار داده اند صاف میکنند و در صورتی که مایعات محرق باشد و برروی پنبه اثر کند بجای پنبه معمولی پنبه شیشه ای میگذارند. ( از کارآموزی داروسازی جنیدی صص 33 - 34 ).

فرهنگ فارسی

( مصدر ) ۱ - مایعی را از جداری که دارای منافذ کوچک است - و صافی نام نام دارد - عبور دادن تا مواد جامد از آن جدا شود تصفیه صافی کردن. ۲ - هموار کردن رفع چین و چروک کردن: پارچه را با اتو کشیدن صاف کردن. ۳ - تراشیدن صورت. یا صاف کردن سینه. به وسیله سرفه کردن سینه را راحت کردن تا آواز نیکو بر آید یا تنفس آسان شود.

ویکی واژه

raddrizzare
filtrare

جمله سازی با صاف کردن

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 چنین گفت‌ خواجه ابو الفضل دبیر مصنّف کتاب که در آن مدّت که سلطان مسعود بن محمود، رحمة اللّه علیهما، از هندوستان بغزنین رسید، و آنجا روزی چند مقام‌ بود که سوار سالار، بوسهل‌، بر درگاه برسید و آنچه رفته بود بمشافهه باز گفت و سلطان بتمامی بر آن واقف گشت و فرمانها بود جنگ مصاف کردن را، پس روز [یک‌] شنبه بیست و یکم ماه رجب که بوسهل رسیده بود و بیاسوده.

💡 در پی سخنان حسن روحانی که بیان کرد: بگذاریم مردم خودشان راه بهشت را انتخاب کنند، نمی‌توان با زور و شلاق مردم را به بهشت برد. خاتمی ضمن انتقاد از این سخنان بیان کرد: مأموریت حکومت صاف کردن جاده بهشت است.

💡 چندین هزار مرد مبارز درین مصاف کردند حمله‌ها و نمودند دار گیر

کس ننه یعنی چه؟
کس ننه یعنی چه؟
کون کردن یعنی چه؟
کون کردن یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز