شیشه باز
لغت نامه دهخدا
شیشه باز. [ شی ش َ / ش ِ ] ( نف مرکب ) محیل و حیله گر و دغل باز و شعبده باز. ( ناظم الاطباء ) ( از انجمن آرا ) ( از غیاث ) ( از برهان ) ( از آنندراج ):
از سنگلاخ رز دل این شیشه باز من
خندان چو کبک مست ز کوه و کمر گذشت.صائب ( از آنندراج ).|| فرقه بازیگران رقاص که شیشه بر سر گرفته رقص کنند. ( غیاث ). || ( اِ مرکب ) آفتاب. ( ناظم الاطباء ). کنایه از آفتاب است. ( از برهان ) ( از انجمن آرا ) ( از آنندراج ).
فرهنگ معین
( ~. ) (ص فا. ) = شیشه بازنده: ۱ - (کن. ) محیل، حیله گر، دغاباز. ۲ - آن که با گوی و ساغر شعبده بازی کند. ۳ - آفتاب.
فرهنگ عمید
حیله گر، مکار، حقه باز، شعبده باز.
فرهنگ فارسی
( صفت ) ۱ - محیل حیله گر دغا باز. ۲ - آنکه با گوی و ساغر شعبده بازی کند. ۳ - آفتاب.
ویکی واژه
شیشه بازنده:
محیل، حیله گر، دغاباز.
آن که با گوی و ساغر شعبده بازی کند.
آفتاب.
جمله سازی با شیشه باز
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 ملوکیت سراپا شیشه بازی است ازو ایمن نه رومی نی حجازی است
💡 هین شیشه باز هجر رسیدی به سنگلاخ کاین شیشهام تنک شد هشدار بشکنی
💡 ساقی بیار شیشه می تا به هم خوریم کز چرخ شیشه باز جگر خون چو ساغریم
💡 چو خور تیره گرد چو گل هرزهخند چو مه شیشه باز و چو شب چشمبند
💡 میان صفای می و شیشه باز مرا از تو جنگ و عتاب آرزوست
💡 در این که ترک ادب کردم اشتباهی نیست ولی درست شود شیشه باز چون بشکست