شکفتگی. [ ش ِ ک ُ ت َ / ت ِ ] ( حامص ) حالت و چگونگی شکفته. ( از ناظم الاطباء ): نضرت، نضارت، شکفتگی درخت. ( یادداشت مؤلف ). || واشدن غنچه. || واشدگی بهاردر حالت تبسم. ( ناظم الاطباء ). || لبخند. شکفتگی روی. حالت تبسم داشتن. ( از یادداشت مؤلف ).
۱. شکفته بودن.
۲. حالت شکفتن و باز شدن غنچه.
۳. [مجاز] خنده و خوش دلی و شادمانی.
۱ - حالت شکفتن و باز شدن غنچه. ۲ - واشدگی لبان در حالت تبسم. ۳ - انبساط خاطر.
{dehiscence} [کشاورزی-زراعت و اصلاح نباتات] باز شدن میوه یا غلاف یا کپسول یا پرچم گیاه در موقع رسیدن
شِکُفتگی (efflorescence)
ازدست دادن آب یا آب تبلورِ بلور در معرض هوا. در نتیجه، سطحی خشک و گرد مانند ایجاد می شود.
💡 چند بهاین شکفتگی مسخرهٔ هوس شدن ازگل و لاله عمرهاست خنده به بار میرسد
💡 ای رسته از شکفتگی قد و خد تو بر طرف باغ گل، به لب جویبار سرو
💡 صبح شکفتگی ز شفق کم بهاتر است خو کن به گریه، خنده ز گل بیوفاتر است
💡 بر سر بود نشیمن گل، از شکفتگی در پای جای خار مدام از گزندگی است
💡 از دانش و شکفتگی و عزم و حزم و خلق در روی و رایت ای بگهر ماه و آفتاب
💡 نصیب نیست مرا از شکفتگی که جهان چو غنچهام ز گلستان ملول میآرد