لغت نامه دهخدا
شوم اختر. [ اَ ت َ ]( ص مرکب ) بداختر. بدبخت. شقی. بداقبال:
نرست از او بره اندر مگر کسی که بماند
نهفته زیر خسی چون بهیم شوم اختر.فرخی.هرکه ز ایزد سیم و زر جوید ثواب
بدنشان و بیهش و شوم اختر است.ناصرخسرو.
شوم اختر. [ اَ ت َ ]( ص مرکب ) بداختر. بدبخت. شقی. بداقبال:
نرست از او بره اندر مگر کسی که بماند
نهفته زیر خسی چون بهیم شوم اختر.فرخی.هرکه ز ایزد سیم و زر جوید ثواب
بدنشان و بیهش و شوم اختر است.ناصرخسرو.
( صفت ) بد اختر بد بخت شقی.
بدبخت.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 کی زنده ماندمی زفراق لقای او گرنه مرا ز غایت شوم اختریستی
💡 نیک اخترا چه واقعه بودت که ناگهان از گردش ستاره شوم اختر او فتاد
💡 مخالف تو ز شوم اختری همیگوید چرا نه مادر من بود مادر دختر
💡 تو خوش نشسته به نیکاختری ندیم طرب مخالف تو ز شوم اختری ندیم ندم
💡 هر که ز ایزد سیم و زر جوید ثواب بد نشان و بیهش و شوم اختر است
💡 به نیش کژدم قهرت اگر قضا بزند عدوت را که سیه روز باد و شوم اختر