شوس

لغت نامه دهخدا

شوس. ( ع ص، اِ ) ج ِ اَشْوَس. ( منتهی الارب ) ( از اقرب الموارد ). رجوع به اشوس شود.
شوس. [ ش َ وَ ] ( ع مص ) شدید بودن و گستاخ بودن در جنگ. ( از اقرب الموارد ). || نگریستن به گوشه چشم از تکبر یا خشم یا چشم را تنگ کرده و پلکها را فروخوابانیده نگریستن. ( منتهی الارب ) ( از اقرب الموارد ).
شوس. [ ش َ ] ( ع مص ) خائیدن مسواک و دندان مالیدن بدان. ( منتهی الارب ). شوص. خائیدن مسواک. ( از اقرب الموارد ). و رجوع به شوص شود.
شوس. ( اِ ) به سریانی بقله یهودیه است. ( از فهرست مخزن الادویه ). رجوع به بقله یهودیه شود.

فرهنگ فارسی

به سریانی بقله یهودیه گویند

جمله سازی با شوس

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 سپس فتنه نو شد به هنگام‌ شوستر کجا بد تزار اندر آن فتنه‌بانی

💡 ابراهیمی روستایی در دهستان شوسف بخش شوسف شهرستان نهبندان استان خراسان جنوبی ایران است.

💡 ننگ تاریخی عالم شود افسانۀ ما بگذاریم اگر «شوستر» از ایران برود

💡 ورچه توقیعات آن را در رسائل نُسخَت است پیش توقیعات این حشوست توقیعات آن

💡 گاه در افکندن شوستر شوی همدست روس تا در ایران بی‌رقیب انباز هر یغما شوی

💡 سر شوم عدویت کوفته بهتر چون سیر زانکه پر کنده و حشوست دماغش چو بصل

کس کش یعنی چه؟
کس کش یعنی چه؟
ضمیمه یعنی چه؟
ضمیمه یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز