شهوتی
مترادفها
نفسانی، شهوانی
متضادها
پاکدامن، عفیف، پارسا
لغت نامه دهخدا
شهوتی. [ ش َهَْ وَ ] ( ص نسبی ) آزمند جماع. || مطیع خواهش نفس. ( ناظم الاطباء ).
فرهنگ فارسی
( صفت ) ۱ - منسوب به شهوت. ۲ - کسی که آزمند به جماع باشد.
جمله سازی با شهوتی
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 هر که در زندان قرین محنتیست آن جزای لقمهای و شهوتیست
💡 ز حرص و شهوتی ما را مهاری کرده در بینی چو اشتر میکشاند او به گرد این جهان ما را
💡 عطش آن شهوتی که گرم و تر است جوع آن شهوتی که گرمتر است
💡 سگ ملعون به شهوتی که براند گلهای را به دست گرگ بماند
💡 تا به خشم و شهوتی بر منبر اندر کوی دین بر سر داری اگرچه سوی خود بر منبری
💡 گر برآرد سر چو فرعون اندرین ره شهوتی ما بر او از عقل، سدِّ موسیِ عمران کنیم
💡 در برخی متون قدیمی ادبی، نویسندگان از توصیفات شهوتی برای بیان شدت کشش و اشتیاق میان شخصیتها استفاده میکردند که امروز کمتر رایج است.
💡 روانشناسان معتقدند که تمایلات شهوتی در دوران بلوغ بخش مهمی از رشد طبیعی انسان هستند و باید با نگاهی علمی به آنها نگریست.
💡 برخی از آثار هنری کلاسیک به دلیل نمایش صحنههایی با بار شهوتی بالا، در بسیاری از کشورها با محدودیتهای نمایش جدی روبرو شدهاند.