شمردنی

لغت نامه دهخدا

شمردنی. [ ش ِ / ش ُ م َ / م ُ دَ ] ( ص لیاقت )قابل شمردن. قابل شمارش. شایسته شمار و محاسبه. معدود، چون: گردو، خیار و بادنجان. ( یادداشت مؤلف ).

فرهنگ فارسی

قابل شمردن قابل شمارش

جمله سازی با شمردنی

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 «فَلا تَعْجَلْ عَلَیْهِمْ» مشتاب بر ایشان، «إِنَّما نَعُدُّ لَهُمْ عَدًّا» (۸۴) که ما روزگار عمر ایشان میشماریم شمردنی.

💡 «لَقَدْ أَحْصاهُمْ» همه را دانسته است و با همه تاوسته، «وَ عَدَّهُمْ عَدًّا» (۹۴) و همه را شمرده است شمردنی.

💡 وَ کَذَّبُوا بِآیاتِنا کِذَّاباً (۲۸) و دروغ شمردند سخنان ما را دروغ شمردنی.

گاییدن یعنی چه؟
گاییدن یعنی چه؟
التماس یعنی چه؟
التماس یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز