شعشع. [ ش َ ش َ ] ( ع ص ) دراز. || سایه پراکنده تنک. ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ) ( آنندراج ) ( از اقرب الموارد ). و رجوع به شعشاع شود. || تابان. ( یادداشت مؤلف ):
وآن سر و آن فرق کش شعشع شده
وقت پیری ناخوش و اصلع شده.مولوی.
شعشع. [ ش ُ ش ُ ] ( ع اِ صوت ) ( از «ش وع » ) کلمه ای است که در خشنودی و شعف از رضامندی و صبر و تفویض گویند. ( ناظم الاطباء ). امراست بر تحریض بر قناعت و صبر بر تنگی عیش و تطویل شعر. ( منتهی الارب ) ( از اقرب الموارد ). || درخوش آیندی از بلند شدن مویها گویند. ( ناظم الاطباء ).
(شَ شَ ) [ ع. ] ۱ - (مص ل. ) نور افکندن. ۲ - (ص. ) تابنده.
تابنده.
کلمه ایست که در خشنودی و شعف از رضامندی و صبر و تفویض گویند یا در خوش آیندی از بلند شدن مویها گویند.
نور افکندن.
تابنده.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 اگر چه شعشعه آفتاب جان اصل است بر آن فلک نرسیدهست آدمی بیتن
💡 انبیا را که ببرج شرف افراخته شد علم شعشعه چون مهر در ایوان حمل
💡 شد داخل آن حلقه وز آن حلقه در انداخت نور رخشان شعشعه تا عرش معظم
💡 مثالهایی از مدلهای کیهانی بدون افق رویداد، جهانهایی اند که ماده یا تشعشع برآنها غلبه یافته باشد. به عنوان مثالی از مدل کیهان که دارای افق رویداد باشد، جهانی است که ثابت کیهانی بر آن چیره شده باشد (یک جهان دو سیتری).
💡 دیدن خسرو زمن شعشعه عقار من سخت خوش است این وطن مینروم از این سرا
💡 چو شود پرتو رایش به سها شعشعه بخش چو شود ابر عطایش به دمن سایه فکن