شدنی

مترادف‌ها

ممکن، قابل انجام، میسر

متضادها

غیرممکن

لغت نامه دهخدا

شدنی. [ ش ُ دَ ] ( ص لیاقت ) قابل شدن. ممکن. عملی. میسور. میسر. مقدور. آنچه تواند بود. آنکه تواند شد. ( یادداشت مؤلف ). ممکن. کردنی. عملی و هر چیز که لایق و قابل اجراباشد. ( ناظم الاطباء ): این کار شدنی است؛ امکان انجام شدن دارد. || آنچه وقوع آن حتم و ضروری است. که شدن آن ضروری است. ( یادداشت مؤلف ). مقدر.
- این کار شدنی است؛ وقوع آن مسلم است.
- این کار ناشدنی است؛ وقوع آن ناممکن است.
- امثال:
شدنی شد دگر چه خواهد شد.
شدنی میشود و غصه به ما میماند. ( یادداشت مؤلف ).

فرهنگ فارسی

قابل شدن ممکن عملی میسر

جمله سازی با شدنی

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 زین دیو مجو مهر و وفا، صلح و سلامت با یکدیگر از آدم و شیطان شدنی نیست

💡 ای دل چو نعیم این جهانی شدنی است وین مملکت حیات فانی شدنی است

💡 سخن خانه به بازار نمی آید راست دایه می گفت به گهواره مرا ناشدنی

💡 بیرون شدنی باید با او به دو فرسنگ ارجو که پس از هجر برم ره به وصالی

💡 دانی که چه مقصود بود بیخردان را؟ بیمایه بزرگی که بعالم شدنی نیست

💡 با وجود تمام چالش‌ها و موانع پیش رو، رسیدن به اهداف بزرگ و رویایی، با پشتکار و تلاش مستمر کاملاً شدنی و ممکن است.

💡 او به من اطمینان داد که حل کردن این مشکل پیچیده در کوتاه‌ترین زمان ممکن، با برنامه‌ریزی دقیق و همکاری تیمی، کاملاً شدنی است.

💡 بسیاری از پروژه‌های بزرگ علمی زمانی به واقعیت پیوستند که دیگران فکر می‌کردند انجام دادن آن‌ها در دنیای واقعی، به هیچ وجه شدنی نیست.

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران