شخوده
لغت نامه دهخدا
شخوده. [ ش َ دَ ] ( ن مف ) خراشیده.( لغت فرس اسدی ). ریش کرده به ناخن یا به دندان. ( برهان ). به ناخن کندیده. ( شرفنامه منیری ):
یکی چون دل مهربان کفته پوست
یکی چون شخوده زنخدان دوست.اسدی.- شخوده رخ؛ روی مجروح. که گونه ها را به ناخن مجروح کرده باشد. خراشیده رخسار:
همه رفت غلطان بخاک اندرا
شخوده رخان و برهنه سرا.فردوسی.- شخوده دل؛ دل ریش. خراشیده دل:
برفتند و شبگیر بازآمدند
شخوده دل و پرگداز آمدند.فردوسی.- شخوده روی؛ خراشیده رخسار. رخسار به ناخن کننده. شخوده رخ:
شخوده روی برون آمدم ز خانه به کوی
به رنگ چون شبه کرده رخی چو نقره خام.فرخی.- رخ شخوده؛ خراشیده روی. رخساره در ماتم کسی به ناخن کنده:
دلبرانند بر سر کویش
زلف ببریده رخ شخوده هنوز.خاقانی.
فرهنگ معین
(شُ دَ یا دِ ) (ص مف. ) خراشیده.
فرهنگ فارسی
( اسم ) خراشیده کنده ( به ناخن و مانند آن ).
ویکی واژه
خراشیده.
جمله سازی با شخوده
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 به مجمع ز بهر دو سه خرده زر شخوده رخان و دریده وطا
💡 همه شب ویس گریان در شبستان به ناخن پاک بشخوده گلستان
💡 ماهی که شاه را به گدایی نمیبرد ما بارها به بوس لبش را شخوده ایم
💡 به مشک آلوده فندق گل شخوده ز خون آلوده نرگس دُر نموده
💡 شه بی دل به باغ اندر غنوده نگارش روی مه پیکر شخوده
💡 داماد نو عروس سخن بوده ام و لیک رخسار او بناخن حرمان شخوده ام