شجه

لغت نامه دهخدا

( شجة ) شجة. [ ش َج ْ ج َ ] ( ع اِمص ) سرشکستگی. ج، شجاج. ( منتهی الارب ). جراحت مخصوص سر و گاه برای اعضاء دیگر بدن استعاره شود. ج، شجاج. و شجاج دارای ده مرحله است و مذکور در ذیل ماده «د م غ ». ( از اقرب الموارد ). شکستگی سر. ( ذخیره خوارزمشاهی ).
شجة. [ ش َج ْ ج َ ] ( اِخ ) ( الَ... ) نام وادیی است در یمن در منازل طی و سپس قبیله همدان در آن فرود آمدند. ( از معجم ما استعجم ج 3 ).

فرهنگ معین

(شَ جَّ ) [ ع. شجة ] (اِ. ) جراحت سر، ج. شجاج.

فرهنگ فارسی

( اسم ) جراحت سر جمع: شجاج.

ویکی واژه

شجة
جراحت سر؛
شجا

جمله سازی با شجه

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 عالم یکتایی‌اش مغرض تمثال نیست ششجهت آیینه است آینه یکسوکنید

💡 کارها با غیرت عشق غیور افتاده است ششجهت دیدار و ما را ازگریبان چاره نیست

💡 وضع فلک ز ششجهت آواز می‌دهد کای بیخبر بلند مجین پایه‌ات خم است

💡 گرگشادکار خواهی از طلسم خود برآ هست برخاک پریشان ششجهت یک فتح باب

💡 ششجهت بیدل غبار رنگ سامان چیده است احتیاجت نیست دیوار دگر برداشتن

💡 نیست بی‌شور جنون، مشت غباری زین دشت ششجهت‌، عرض پریشانی اجزای دل است

اکسیژنه یعنی چه؟
اکسیژنه یعنی چه؟
طلعت پاشا یعنی چه؟
طلعت پاشا یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز