شب زنده دار. [ ش َ زِ دَ / دِ ] ( نف مرکب ) قائم الیل. شب بیدار. ( مجموعه مترادفات ص 221 ). آنکه شب را بیدار بماند. شب خیز. که شب را به دعا یا پاسبانی به صبح رساند:
دل شب زنده دار زنده شود
قالب مرده سرفکنده شود.اوحدی.ساقی چو شاه نوش کند باده صبوح
گو جام زر به حافظ شب زنده دار بخش.حافظ.کدام آهن دلش آموخت این آیین عیاری
کز اول چون برون آمد ره شب زنده داران زد.حافظ.برون آ که گردون شب زنده دار
گهر بر طبق کرده بهر نثار.ظهوری.
( ~. زِ دِ ) (ص فا. ) آن که شب را بیدار ماند. (به جهت عبادت، عشق، دزدی ).
ویژگی کسی که شب تا سحر نخوابد و بیدار بماند، ویژگی آن که تمام شب برای عبادت یا امر دیگر بیدار باشد.
( صفت ) آن که شب را بیدار ماند ( به جهت عبادت عشق دزدی ): زاهد شب زنده دار.
آن که شب را بیدار ماند. (به جهت عبادت، عشق، دزدی)
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 فروغ مهر باشد دیده اخترشماران را صفای ماه باشد جبهه شب زنده داران را
💡 ز تیره روزی پروانه غافل افتاده است اگر چه دیده شب زنده دار دارد شمع
💡 آفتاب از دیده شبنم نمی پوشد عذار رخ مپوش از دیده شب زنده دار عاشقان
💡 از بسکه بی تو شب همه شب گریه میکنم شرمنده ام ز دیده شب زنده دار خویش
💡 خط آزادی اغیار شد گر خط شبرنگش شب قدری است بهر دیده شب زنده دار ما