شامی

شامی

«شامی» صفت نسبی است و به هر چیزی که منسوب به شام یا مرتبط با سرزمین شام باشد گفته می‌شود. این واژه از ترکیب «شام + ی» ساخته شده و در اصل به معنای مردم شام یا متعلق به شام است. در فرهنگ‌ها و متون قدیمی، این کلمه به موارد مختلفی اشاره دارد، از جمله: کباب شامی: نوعی کباب مرکب از گوشت کوبیده و آرد نخودچی که در روغن سرخ می‌شود. عبای شامی: عبا یا لباسی که در شام بافته و از آنجا آورده شده است. پارچه شامی: نوعی پارچه ابریشمی با رنگ‌های درهم که از شام وارد می‌شده است. در برخی منابع، این واژه همچنین به معنای وقت شام یا طعام شب نیز به کار رفته است. علاوه بر این، نام برخی دانشمندان، فقها و شاعران مشهور بوده که نسبت به دمشق یا شام داشته‌اند، مانند شمس‌الدین محمد بن یوسف شامی و عثمان بن محمد ازهری شامی. در اصطلاح غذایی و روزمره، وقتی گفته می‌شود «شامی»، معمولاً منظور نوعی کباب یا غذا منسوب به شام است.

لغت نامه دهخدا

( شآمی ) شآمی.[ ش َ می ی ] ( ص نسبی ) صورتی از شامی و شأمی منسوب به شام باشد. ( از اقرب الموارد ). رجوع به شامی شود.
شامی. ( ص نسبی ) مرکب از: شام و یای نسبت. منسوب به شام. از مردم شام. ( یادداشت مؤلف ) ( از ناظم الاطباء ).
- شامی کباب؛ رجوع به همین ترکیب در ردیف خود شود.
- عبای شامی؛ عبا که در شام بافند و از آنجا آورند.
- کباب شامی؛ رجوع به شامی کباب شود.
|| ( اِ ) قسمی از پارچه ابریشمی است که بر آن رنگهای مختلف درهم بافته است. گویا وجه تسمیه این است که این قسم پارچه را اول از ملک شام می آوردند. ( فرهنگ نظام ). || شام و شامگاه. ( از آنندراج ). وقت شام. ( غیاث اللغات ). || طعام شب. ( ناظم الاطباء ). || ثمره توت را اگر ترش باشد شامی خوانند. ( یادداشت مؤلف از نزهة القلوب ).
شامی.[ ] ( اِخ ) تیره ای است از قبیله حسنة ( احسنة ). و آن یکی از قبایل سوریه است. ( از معجم قبایل العرب ).
شامی. [ ] ( اِخ ) شمس الدین محمدبن یوسف بن علی بن یوسف. دانشمند محدث و مورخ از مردم دمشق بود وی بسال 942 هَ. ق. درگذشت از آثار اوست: السیرة الشامیة. عقود الجمان. الاتحاف بتمییز ماتبع فیه البیضاوی الکشاف. عین الاصابة فی معرفة الصحابة. مرشد السالک فی الفیة ابن مالک. ( از اعلام زرکلی ج 8 ص 30 ).
شامی. ( اِخ ) عثمان بن محمد ازهری، معروف به شامی و مکنی به ابوالفتح. از فقهای مذهب حنفی بود و بسال 1213 هَ. ق. درگذشت و کتاب اوایل در حدیث از آثار وی است. ( از اعلام زرکلی ج 4 ص 377 ).
شامی. ( اِخ ) از دانشمندان و فقهای زیدی بود. رجوع شود به علی بن الحسین بن عزالدین بن الحسن بن محمد الحسنی الیمنی.
شامی. ( اِخ ) ( مولانا... ) شاعری از اهل دامغان بود مؤلف مجالس النفایس نویسد: بسیار تحصیل کرد و متداولات را مکرر گذارنید. بعد از آن بطب مشغول شد و اکثر کتب معتبر را دید و در طب توفیقی نیافت. شعر را نیک میگفت. ( از مجالس النفایس ص 62، 235 ). از تاریخ تولد و درگذشت او اطلاعی در دست نیست.
شأمی. [ ش َءْ ] ( ص نسبی ) صورتی است از شامی. منسوب به مملکت شام. ( از ناظم الاطباء ). رجوع به شامی شود.

فرهنگ معین

(اِ. ) نوعی کباب مرکب از گوشت کوبیده و آرد نخودچی که در روغن سرخ کنند.

فرهنگ عمید

از مردم شام.
نوعی خوراک که با گوشت کوبیده، پیاز، تخم مرغ، و آرد (معمولاً آرد نخود ) تهیه می شود.

فرهنگ فارسی

( اسم ) ۱ - منسوب به شام. ۲ - از مردم شام اهل شام. ۳ - ساخته شام. ۴ - نوعی خوراک که با گوشت کوبیده و آرد نخود سازند و آن انواع مختلف دارد.
صورتی است از شامی

دانشنامه عمومی

شامی (بازیگر). شامی ( انگلیسی: Shammi; ۲۴ آوریل ۱۹۲۹ – ۶ مارس ۲۰۱۸ ) با نام اصلی نرگس ربادی بازیگر سینما و بازیگر تلویزیون اهل هند بود.

ویکی واژه

نوعی کباب مرکب از گوشت کوبیده و آرد نخودچی که در روغن سرخ کنند.

جمله سازی با شامی

💡 شامی که مست صبح امیدش نمی کنند بخت سیاه ماست، سفیدش نمی کنند

💡 به سوی کلبه ام شامی که آن شمع وصال آید دل از سینه بیرون همچو فانوس خیال آید

💡 بیا تا ببینی به رویی و مویی چه خواهی ز صبحی چه جویی ز شامی

💡 چنین که صبح سعادت همی دمد ز رخت چه باشد ار دل ما را سحر کنی شامی

همبستر یعنی چه؟
همبستر یعنی چه؟
ددمنشانه یعنی چه؟
ددمنشانه یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز