سیه کاسه

لغت نامه دهخدا

سیه کاسه. [ ی َه ْ س َ / س ِ ] ( ص مرکب ) کنایه از مردم بخیل، رذل، گرفته، سفله و ممسک. ( برهان ).بخیل و ممسک. ( غیاث اللغات ) ( آنندراج ):
سیه کاسه و دون و پرخوار بود
شتروار دائم به نشخوار بود.بوالمثل بخاری.دهر سیه کاسه ای است ما همه مهمان او
بی نمکی تعبیه ست در نمک خوان او.خاقانی.تا خوانچه زر دیدی بر چرخ سیه کاسه
بی خوانچه سپید آید میخوار به صبح اندر.خاقانی.برو از خانه گردون بدر و نان مطلب
کاین سیه کاسه در آخر بکشد مهمان را.حافظ.حذر ز فتنه آن چشم نیم باز کنند
ز میزبان سیه کاسه احتراز کنند.صائب ( از آنندراج ).رجوع به سیاه کاسه شود.

فرهنگ معین

( ~. س ) (ص. ) نک سیاه کاسه.

فرهنگ عمید

= سیاه کاسه

فرهنگ فارسی

کنایه از مردم بخیل و رذل و گرفته سفله و ممسک.

جمله سازی با سیه کاسه

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 برات رزق تو بر آسمان نوشته خدا تو از زمین سیه کاسه نان چه می خواهی؟

💡 یک جرعه بر این خاک سیه کاسه بیفشان قارونکده خاک پر از حاتم طی کن

💡 مراست بخت سیه کاسه‌ای که همچو حباب تهی پیاله ز دریای آب می‌آرد

💡 امید خود به چرخ سیه کاسه می بریم چشم طمع به دست گدا می کنیم ما

💡 برگ آسایش ازین خاک سیه کاسه مجو که بود از نفس سوختگان ریحانش

💡 حذر ز فتنه آن چشم نیم باز کنید زمیزبان سیه کاسه احتراز کنید

آویزون یعنی چه؟
آویزون یعنی چه؟
مهوا یعنی چه؟
مهوا یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز