لغت نامه دهخدا
سفالت. [ س َ ل َ ] ( ع مص ) رجوع به سفالة شود.
سفالة. [ س َ ل َ ] ( ع مص ) دون شدن. ( تاج المصادر بیهقی ) ( المصادر زوزنی ) ( دهار ). ناکسی. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ).
سفالت. [ س َ ل َ ] ( ع مص ) رجوع به سفالة شود.
سفالة. [ س َ ل َ ] ( ع مص ) دون شدن. ( تاج المصادر بیهقی ) ( المصادر زوزنی ) ( دهار ). ناکسی. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ).
(سَ لَ ) [ ع. سفالة ] ۱ - (مص ل. ) حقیر شدن. ۲ - (اِمص. ) حقارت.
پست شدن، فرومایه شدن، فرومایگی، پستی، ناکسی.
سفالة
حقیر شدن.
حقارت.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 ای خاکنشینکسب ادب مفت سفالت اندیشهٔ چینی مکن این جنس خطاییست
💡 سفالت این جهان ریحان او عمر به آب عشق ریحان تازه گردان
💡 از فیلمها یا مجموعههای تلویزیونی که وی در آنها نقش داشته است، میتوان به آسفالت، دردسر قریبالوقوع و ایهرو اشاره نمود.
💡 می خورم خون ز سفالی که تو می نوشی که چرا در لبت آلوده سفالت بینم
💡 فاصله این روستا از کلیبر ۴۰ کیلومتر می باشد که از این میزان ۲۸ کیلومتر راه آسفالته (تا عمارت) و ۱۲ کیلومتر مابقی خاکی می باشد.
💡 و بدان ای ملک که ایزد، تَعالی، ترا راعیِ رعیت و مراعیِ مصالح ایشان کردست، ازیشان بتیغ ستدن و بتازیانه بخشیدن و از آن ترک کلاه و طرفِ کمر آراستن مورثِ دو وبال و موجبِ دو نکالست یکی سفالتِ سائلی، چنانک گفتهاند: