سرنامه

لغت نامه دهخدا

سرنامه. [ س َ رِ / س َ م َ / م ِ ] ( ترکیب اضافی، اِ مرکب ) آنچه بر سر کتابها نویسند که در فلان محل به فلانی برسانند. || بعضی گویند سرنامه عنوان است یعنی آنچه بر بالای نامه نویسند. ( برهان ). عنوان نامه و عنوان کتاب. ( آنندراج ):
سرنامه را نام او تاج گشت
بفرش دل تیره چون عاج گشت.فردوسی.سرنامه کرد آفرین بزرگ
به یزدان پناهش ز دیو سترگ.فردوسی.سرنامه روزگار خواندم
عنوان وفا بر آن ندیدم.خاقانی.شاید ار سرنامه وصل تو نام دیگر است
مردمی کن نام خاقانی به پایان درفکن.خاقانی.سرنامه عشق کشتن آمد
سرنامه خلق زندگانی.خاقانی.ای زهره و مشتری غلامت
سرنامه نامه جمله نامت.نظامی.

فرهنگ عمید

۱. عنوان و آنچه در بالای نامه نوشته شود.
۲. مقدمۀ کتاب.

فرهنگ فارسی

عنوان و آنچه که دربالای نامه نوشته شود، مقدمه کتاب
آنچه که در بالای مکتوب نویسند عنوان نامه.

جمله سازی با سرنامه

💡 سرنامه گفت آفرین مهان بران باد کو باد دارد جهان

💡 سر بیسرنامه را پیدا کنم عاشقان رادرجهان شیدا کنم

💡 روان پاسخ نامه زال کرد سرنامه بر تیغ و کوپال کرد

💡 از آن همه گردنان سرنامه وان از همه سرکشان سردفتر

💡 سرنامه از دادگر کرد یاد دگر گفت کین پند پور قباد

💡 سرنامه از شاه گردان و کین سر تازیان شاه ایران زمین

ایزابل یعنی چه؟
ایزابل یعنی چه؟
چیپ یعنی چه؟
چیپ یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز