لغت نامه دهخدا
سربی. [ س ُ ] ( ص نسبی ) منسوب به سرب. از سرب ساخته. || برنگ سرب.
- چاپ سربی؛ در تداول چاپخانه و ارباب مطبوعات، مقابل چاپ سنگی. چاپخانه که حروف سربی مجزا را بهم می پیوندد و با مرکب مخصوص بفشارد و عمل چاپ کند.
- حروف سربی.
سربی. [ س ُ ] ( ص نسبی ) منسوب به سرب. از سرب ساخته. || برنگ سرب.
- چاپ سربی؛ در تداول چاپخانه و ارباب مطبوعات، مقابل چاپ سنگی. چاپخانه که حروف سربی مجزا را بهم می پیوندد و با مرکب مخصوص بفشارد و عمل چاپ کند.
- حروف سربی.
( صفت ) ۱ - منسوب به سزب. ۲ - ساخته شده از سرب. ۳ - برنگ سرب.
منسوب بسرب از سرب ساخته یا برنگ سرب
سربی (ناحیه پلزن جنوبی). سربی ( به چکی: Srby ) یک منطقهٔ مسکونی در جمهوری چک است که در Plzeň - South District واقع شده است. سربی ۴٫۵۱ کیلومتر مربع مساحت و ۱۵۴ نفر جمعیت دارد و ۴۱۸ متر بالاتر از سطح دریا واقع شده است.
سربی (ناحیه دوماژلیتسه). سربی ( به چکی: Srby ) یک منطقهٔ مسکونی در جمهوری چک است که در ناحیه دوماژلیتسه واقع شده است. سربی ۲۰٫۴۵ کیلومتر مربع مساحت و ۳۸۸ نفر جمعیت دارد و ۳۸۵ متر بالاتر از سطح دریا واقع شده است.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 امید سنگ طفلان بود باغ دلگشا ورنه به تکلیف بهار از خانه سربیرون نمی کردم
💡 کی رقیب سگصفت جا در سر کویش کند او چه سگ باشد که اهلی شیر این سربیشه است
💡 به صفیکه تیغ اشارتشکند امتحان جفاکشان فکند جنونگذشتگی سربیدل از همه پیشتر
💡 ابراهیمآباد روستایی در دهستان غیناب بخش مرکزی شهرستان سربیشه استان خراسان جنوبی ایران است.
💡 داد نرگس از سبک مغزی سر خود را به باد بر سربی مغز،تاج زر نمی گیرد قرار
💡 ازبک یک روستا در ایران است که در شهرستان سربیشه واقع شدهاست. ازبک ۱۰۸ نفر جمعیت دارد.