سر برداشتن. [ س َ ب َ ت َ ] ( مص مرکب ) سر بلند کردن. پاسخ گفتن کسی را. اقماح. ( زوزنی ) ( ترجمان القرآن ترتیب عادل بن علی ): جرجیس سر برداشت و گفت تو دانایی که من... ( قصص الانبیاء ص 191 ). || بیدار شدن: از اینان یکی سر برنمی دارد که دوگانه ای بدرگاه خداوند یگانه بگذارد. ( سعدی ). || بهوش آمدن:
همه عمر برندارم سر از این خمار مستی
که هنوز من نبودم که تو در دلم نشستی.سعدی.
( ~. بَ تَ )(مص ل. ) قیام کردن، شورش کردن.
( مصدر ) ۱ - بلند کردن سر ( از بالش و غیره ). ۲ - قیام کردن ضد کسی برخاستن شورش کردن.
سربلند کردن پاسخ گفتن کسی را اقماح یا بیدار شدن یا طلوع کردن.
سربر آوردن، سربلندکردن، قیام کردن، شورش کردن
قیام کردن، شورش کردن.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 شکوهٔ اسباب تا کی زندگانی مفت نیست تا سری داریم باید درد سر برداشتن
💡 سایهٔ مو نیز میچربد بر آثار نفس اینقدر گردن نمیارزد به سر برداشتن
💡 آفت است اینجا مباش ایمن ز سر برداشتن میکشد مژگان دو صف از یک نظر برداشتن
💡 چشم تا واکردهایم از خویش بیرون رفتهایم شعلهٔ ما را قدم برده است سر برداشتن
💡 دانه را بیدل ز فیض سجدهریزیهای عجز نیست بی نشو و نما از خاک سر برداشتن
💡 تا به کی چون شمع باید تاج زر برداشتن چند بهر آبرو آتش بهسر برداشتن