لغت نامه دهخدا
سبکبال. [ س َ ب ُ ] ( ص مرکب ) تیزپر. تیزرو. زودگذر:
چه سان دل را نگه دارد کسی از چشم فتانش
که گیراتر ز شاهین است مژگان سبکبالش.صائب ( از آنندراج ).راهی که مرغ عقل بیک سال می پرد
در یک نفس جنون سبکبال میپرد.ایضاً.
سبکبال. [ س َ ب ُ ] ( ص مرکب ) تیزپر. تیزرو. زودگذر:
چه سان دل را نگه دارد کسی از چشم فتانش
که گیراتر ز شاهین است مژگان سبکبالش.صائب ( از آنندراج ).راهی که مرغ عقل بیک سال می پرد
در یک نفس جنون سبکبال میپرد.ایضاً.
( ~. ) (ص مر. ) ۱ - پرندة تیزپر. ۲ - فارغ، آسوده.
۱. پرندۀ تیزپر.
۲. پرندۀ کوچک. * سبک پر.
سبک پر، پرنده تی پر، پرنده کوچک
پرندة تیزپر.
فارغ، آسوده.
💡 از جلوه تو سنگ سبکبال می شود آتش ز خوی گرم تو پامال می شود
💡 راهی که مرغ عقل به یک سال می پرد در یک نفس جنون سبکبال می پرد
💡 صائب چو یاد گردش آن چشم می کنم هوش از سرم چو مرغ سبکبال می پرد
💡 از نگه دیده سبکبالتر آید سویت مژه پنداری بر دیده مشتاق پرست
💡 وضع فلک آنجا که به یک حال نباشد رنگ من و تو چند سبکبال نباشد
💡 پیری وداع عمر سبکبال وانمود موی سفید آب به غربال وانمود